ميرزا محمد حيدر دوغلات
304
تاريخ رشيدى ( فارسي )
چون پيش شاهى بيگ گذرانيد بغايت استحسان فرمود و گفت ، فردوسى به سلطان محمود غازى غزنوى شصت هزار بيت شاهنامه گفت ، وى سى هزار دينار داد و تو يك بيت گفتهء كه من شصت هزار شاهرخى مىدهم . در همان ( 124 پ ) روزها شيخ به آن بزرگى را به مبلغ شصت هزار شاهرخى ، شاهى بيگ خان مصادره نموده بود و هنوز به تحصيل آن كس نرفته بود . مير مغول زانو زده گفت اگر يارليغ عالم مطاع بنفاذ رسد كه همان زر شيخ كه مقدار وجه انعام من است ، بنده تحصيل كند و انعام را به آن محسوب دانسته كفاف خود صرف نمايد . خان فرمود كه در خاطر بود از خزينه نقد تسليم نمايند ، چون خود آن را قبول مىكنى ، همچنين باشد حكم برات مصادره را گرفت ، هيچ جا نگفت و قصه مصادره و برات را به هيچكس ظاهر نساخت و بعد از مدتى شهرت گرفت كه اين مير مغول ، اين نوع مردمى كرده و انسانيت نموده . ذكر خدمت مولانا بوسعيد اوبهى و از آن جمله خدمت مولانا بوسعيد اوبهىاند كه مدير حضرت ايشان است و در آن وقت در خراسان مشار اليه تمام اهل خراسان بودند و بنده به كرات در ملازمت پدر به شرف عتبه بوسى ايشان مشرف شدهام و به فاتحه فايحه 95 اين كمينه را سرافراز ساختهاند . از حضرت مخدومى نورا استماع دارم كه فرمودند كه در دامنهء كوهى در هرات ، جمعى همراه بوديم ، منزلى نزهت بود ، در آنجا نشستيم . خدمت بوسعيد به كوه بالا رفتند و سير مىكردند و بعضى از ياران ايشان كه صورت گستاخى داشتند به طريق مزاح « 1 » گفتند كه مولانا مثل بز كوهى مىروند . بعد از آنكه آمدند به طرف آن كس تبسم فرمودند و گفتند ، ما مثل بزكوهى در آن كوه مىگشتيم ، شايد ديده باشيد . ذكر مولانا معين الدين واعظ و از آن جمله مولانا معين الدين واعظ كه به مولازاده فراهى مشهورند و ايشان مريد و
--> ( 1 ) . نب : مزاج .